تبليغاتX
ساحل غم

ساحل غم

دست نوشته های این حقیر
نفرین به این تنهایی...

 جغرافيا علم بدی ست

     که سفر را برايت از من به هم ريخت

     اين رفتن

     هنوز بوی تنت را می دهد

            بوی موهايت که از پس خدا سر می جنباند

     توی کيفم

     و کاغذی که نوشته ای:

            (ببخش دلم اينقدر تو را بهانه می گيرد.)

منبع:http://www.tashobargh.blogfa.com/

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت11:55 PMتوسط شبنم |
اوج تنهایی..

نقاشی رنگی و زیبا از گل ها و طبیعت بی جان www.best-persia.org

تنهایی و سرگشتگی...همیشه دورنمای خوبی ازت هست ولی درونت ...غوغاست..طوفانی...پیچک غم ریشه اش هیچ وقت خشک نمیشه ..در اوجی ولی لبه پرتگاه انگار هیچ چیزی امنیت بهت نمیده..کاش میشد دل رو هم بیمه کرد...!

خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من                ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت !!!

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت9:29 AMتوسط شبنم |
دلتنگیهای من...

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را

فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس کردم

که این دیوانه پرپر میکند یک روز گل ها را

خیانت قصه ی تلخی است اما از که می نالم؟

خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

چه اسان ننگ میخوانند نیرنگ زلیخا را

کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست

چرا اشفته می خواهی خدایا خاطر مارا؟

نمیدانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است

که وحشی میکند چشمانش اهوهای صحرا را!

چه خواهد کرد با ما عشق؟!پرسیدیم و خندیدی

فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را.

+نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت11:49 PMتوسط شبنم |
علی...

ای که پايان تو پيدا بود از آغاز هم                       از تو خواهم گفت ای تکرار زيبا باز هم

ذوالفقار غيرت و عزمت اگر لب وا کند                   باز می ماند عصای موسی از اعجاز هم

ای همه ايجاز و اعجاز و شگفتی پيش تو            شاعران اطناب می بافند در ايجاز تو

در مديح تو نه من امروز الکن مانده ام                  لکنتی دارد زبان خواجه شيراز هم

در مديحت گرچه بسياران فراوانگفته اند                از تو خواهم گفت ای تکرار زيبا باز هم...

محمد امین تاجور

 

+نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت2:40 PMتوسط شبنم |
کمرنگ ترین نقطه ی زندگی...

شاید زمان بخشش رسیده باشد اما...

تنها بخشنده ای را که میشناسم اوست

وقتی به این عبور نگاه میکنم بعضی نقطه ها کمرنگ و بعضی پر سو ...

تنها زیبایی که میماند خاطراتشان است و بس .

حتی تلخترین ها هم روزی همراه با لبخندی گرم میشوند شک نکن.

وچه زیباست لبخند های پخته و

نگاهی سرشار از تجربه ای گران.

با تمام بخشنده گیت سعی کن در این شبهای عزیز برایش دعا کنی...

دعا کنیم

+نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت3:47 PMتوسط شبنم |